سلاااام hasanbala هستم همون hasanjoker خودمون...
17ساله از قرقیزستان.. هاها..
ای وبلاگه خودمه. خودته. خودشه...
هر چی عقششششم کشید میندازم توش..
خوش حال میشم حال کنی با بلاگم..
حال نکردی دیگه تقصیر باباته.. ...
اگه حال کردی نظر بده نکردیم دررررک
میتونی سرتو بکوبی به دیوار اگه حال نمیکنی با ای بلاگ.....
boos boos
hasanbala_72@yahoo.com
hasanjoker.blogfa.com اینم وبلاگ اصلیمه..
اگه حال کردی سر بزن...
boooo0s boo0s
ادامه...
در زمانهای بسیار دور زمانی که هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، همه فضیلت ها در همه جا شناور بودند. روزی همه آنها دور هم جمع شده بودند ناگهان یکی از آنها ایستاد و گفت بیایید یک بازی کنیم مثلاً قایم باشک.
همه از این پیشنهاد خوشحال شدند و دیوانگی فوراً فریاد زد من چشم میگذارم... من چشم میگذارم... و از آنجا که هیچ کس نمیخواست به دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند. دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع به شمردن کرد یک، دو، سه...
همه رفتند و در جایی پنهان شدند...
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد.
خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد.
اصالت در میان ابرها مخفی گشت.
هوس به مرکز زمین رفت.
طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود رفت
و دیوانگی مشغول شمردن بود هفتادونه، هشتاد...
همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره سردرگم بود و نمیتوانست تصمیم بگُیرد و جای تعجب هم نیست زیرا همه میدانیم که پنهان کردن عشق مشکل است.
در همین حال دیوانگی به پایان شمارش میرسید نود و پنج، نود و شش، نود و.....
هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید بربالین یک بوته ی گل سرخ وپنهان شد.
دیوانگی فریاد زد "دارم میام" و او اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود زیرا تنبلیش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود. هوس در مرکز زمین بود. یکی یکی همه پیدا شدند به جزعشق، او از یافتن عشق ناامید شده بود.
حسادت درگوشش زمزمه می کرد تو باید فقط عشق را پیدا کنی او پشت بوته گل رز پنهان شده است.
دیوانگی شاخه ای خشک از تنه ی درختی کند و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته ی گل سرخ فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله متوقف شد.
عشق از پشت بوته بیرون آمد، با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و ازمیان انگشتانش قطرات خون بیرون میزد.
دیوانگی گفت: من چه کردم ؟ چگونه میتوانم تو را درمان کنم ؟
عشق پاسخ داد تو نمیتوانی مرا درمان کنی اما اگر میخواهی کاری بکنی راهنمای من باش.
«این گونه است که از آن روز به بعدعشق کور است ودیوانگی همواره در کنار اوست.»
hasanjoker
شنبه 30 مردادماه سال 1389 ساعت 06:37 ب.ظ
روز قدس را به مانند سال قبل به روزی برای فریاد و اعتراض تبدیل کنیم
برای یادآوری قدس پارسال این مطلب رو بخون http://www.box.net/shared/9zrk6b0kmq تراکت روز قدس http://www.box.net/shared/g5qg8kl05j